اخرین حرفت

قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض
صحبت از خاطره ایست که نشسته لب حوض
یک طرف خاطره ها!
یک طرف پنجره ها!
در همه آوازها! حرف آخر زیباست!
آخرین حرف تو چیست که به آن تکیه کنم؟
حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست

قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض
صحبت از خاطره ایست که نشسته لب حوض
یک طرف خاطره ها!
یک طرف پنجره ها!
در همه آوازها! حرف آخر زیباست!
آخرین حرف تو چیست که به آن تکیه کنم؟
حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست
نیمه شــــب آواره و بي حس و حــــــــال در سرم ســودای جامي بي زوالپرســــــــه اي آغاز کردیــــــم در خیال دل بیــــــــاد آورد ایام وصــــــــالاز جدایــــــي یک دو سالــــــي میگذشت یک دوسال از عمر رفــــــت و برنگشتدل بیــــــــاد آورد اول بار را خاطــــــرات اولین دیـــــدار راآن نظــــــر بازي آن اسرار را آن دو چشــــــــم مست آهــــــــو وار را
همچــــو رازي مبهم و سر بستـــــه بود چون من از تکرار او هم خســـــته بودآمد و هــــــــم آشیان شــــــــد با منو همنشین و همزبان شــــــد با منو
خســـــته جان بودم که جان شد با منـــو ناتوان بود و توان شـــــد با منودامنش شــــــد خوابگاه خستگـــــــي این چنین آغاز شد دلــبستگی
وای از آن شــــــب زنده داری تا سحــــر وای از آن عمری که با او شـــد به سر
مست او بودم زه دنیا بی خبر دم به دم این عشق میشد بیشترآمد و در خلوتــــــم دم ساز شد گفتگــــــوها بین ما آغــــــاز شد
گفتمــــــش ...گفتمــــــش در عشق پا برجاست دل گر گشایی چشــــــم دل زیباســــــت دلگر تو ذورق وان شــــــوی دریاســــــت دل بی تو شام بی فرداســــــت دلدل زه عشــــــق روی تو حیران شــــــده در پی عشق تو سرگــــــردان شدهگفــــــت ...
گفت در عشقــــــت وفادارم بدان من تو را بس دوســــــت میدارم بــــــدان
شوق وصــــــلت را به سر دارم بــــــدان چون تویی مخمــــــور خمارم بدان
با تو شــــــادی می شود غم های من با تو زیــــــبا می شود فــــــردای من
گفتمــــــش عشقت به دل افسون شــــــده دل زه جادوي رخت افـــسون شده
جز تو هــر یادی به دل مدفون شــــــده عالم از زیباییــــــت مجنون شدهبر لبم بگذاشــــــت لب یعنی خموش طعم بوســــــه از سرم برد عقل و هوشدر سرم جز عشــــــق او سودا نبود بحر کس جز او در ایــــــن دل جا نبوددیده جز بــــــر روی او بینا نبود همچــــــو عشق من هیــــــچ گل زیبا نبودخوبی او شهــــره آفاق بود در نجابــــــت در نکویی پاك بودروزگــــــارروزگــــار اما وفا با ما نداشــت طاقت خوشبختــی ما را نداشتپیش پای عشــق ما سنگی گذاشــــــت بی گمان از مرگ ما پـروا نداشتآخر این قصــــه هجران بود و بـس حسرت و رنج فراوان بـــود و بس
یار ما را از جدایـــی غم نبود در غمــــــش مجنون عاشــــق کم نبودبر ســــــر پیمان خود محکم نبــــــود سهم من از عشــــــق جز ماتم نبودبا من دیوانــــــه پیمان ساده بســــــت ساده هم آن عهد و پیمــــــان را شکستبی خبر پیــــــمان یاری را گسســــــت این خبر ناگاه پشتــــم را شکستآن کبوتر عاقبــــت از بند رفت رفــــــت و با دلداری دیگــــــر عهد بستبا که گویــــم او که هم خون من اســت خصم جان و تشنه خــــون من استبخت بد بین وصــــــل او قسمت نشد این گدا مشمــــــول آن رحمت نشدآن طلا حاصـــل به این قیمت نشـــد عاشقان را خوش دلــی تقدیر نیستبا چنیــــــن تقدیر بد تدبیر نیســــت از غمش با دود و دم هــــــم دم شدم
باده نوش غصــــــه او من شدم مست و مخمــــــور و خراب از غم شدم
کم شــــــدم
آخر آتــــــش زد دل دیوانــــــه را
آخر آتــــــش زد دل دیوانــــــه را
سوخــــــت بی پروا پر پروانــــــه را
عشــــــق من ...عشق من از من گذشتـی خوش گذر بعد از این حتــــــی تو اسمم را نبرخاطراتــــــم را تو بیرون کن ز سر دیشــــــب از کف رفت فردا را نگــــــر
اخر این یــــــک بار از من بشــــــنو پند بر منو بر روزگارم دل نبند
عاشقی را دیر فهمیدی چه سود ♥ عشق دیریــــــن گسسته تار و پودگر چه آب رفتــــــه باز آید به رود ماهی بیچاره اما مــــــرده بود...
بعد از این هم آشیــــــانت هر کس است ♥ بعد از این هم آشیــــــانت هرکس است
بــــــاش با او
یــــــاد تو ما را بــــــس است
...

باز هم شب آمده
شب لباس سیاهه خود را به تن کرده
سیاه تر از همیشه
همه خوابند
ولی چشمهای من خواب را نمیخواهند
من از شب هراسانم
ستاره ای دیگر نیست
مهتاب هم بخواب رفته
من بیدار به انتظار مهتاب
شبی مهتاب خواهد آمد
باز هم انتظار
چند سال از این انتظار میگذرد؟
ده، بیست، سی،....

دلم براي کسي تنگ است که دل تنگ است
دلم براي کسي تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهد
دلم براي کسي تنگ است که با زيبايي کلا مش مرا در عشقش
غرق مي کند
دلم براي کسي تنگ است که تنم اغوشش را مي طلبد
دلم براي کسي تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را مي طلبد
دلم براي کسي تنگ است که سرم شانه هايش را آرزو دارد
دلم براي کسي تنگ است که گوشهايم شندين صدايش را حسرت مي کشد
دلم براي کسي تنگ است که چشمانم ، چشمانش را مي طلبد
دلم براي کسي تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست
دلم براي کسي تنگ است که اشکهايم را ديده
دلم براي کسي تنگ است که تنهاييم را چشيده
دلم براي کسي تنگ است که سرنوشتش همانند من است
دلم براي کسي تنگ است که دلش همانند دل من است
دلم براي کسي تنگ است که تنهاييش تنهايي من است
دلم براي کسي تنگ است که مرهم زخمهاي کهنه است
دلم براي کسي تنگ است که محرم اصرار است
دلم براي کسي تنگ است که راهنمايي زندگيست
دلم براي کسي تنگ است که قلب من براي داشتنش عمرها صبر مي کند
دلم براي کسي تنگ است که دل تنگ دل تنگيهايم است
دلم براي کسي تنگ است

خدایا خسته ام ، از این زندگی ، از این دنیای به ظاهر زیبا،
از این مردم که به ظاهر صادق و با وفا،
خسته ام ... از دوری ...از درد انتظار از این بیماری نا علاج خسته ام
از این همه دروغ و نیرنگ خسته ام ...
آری پروردگارم از این دنیا خسته ام از آدم هایش
از دروغ هایش از نیرنگ هایش خسته ام ،
پس کو صداقت و محبت چرا اندکی محبت در میان دل مردم نیست چرا قطره ای از
عشق در چشمان بنده هایت نیست همش دروغ پیدا است همش نیرنگ پیدا است ،
دیگر دست محبتی در میان مردم نیست
دیگر عشقی پاک و مقدس در میان مردم نیست سفره ی دل مردم همش دروغ
است ، به ظاهر پاک و صادقانه است ، ای خدایم ای معبودم خسته ام ، کو
زندگی پاک و مقدسانه ، کو دست عشق و محبت ، کو سفره ی وفا و
صداقت ، همه رفته اند و نیرنگ مانده است من خسته ام ، از این همه بی
وفایی ، از این همه درد انتظار ، از این همه حسرت ، از این همه اشک ، از این
همه ناله و فغان ، خسته ام ... آری ، خسته ام ... از دست خودم خسته ام از
دست این زندگی که برایم سیاه بختی آورده است خسته ام ،
از دست همه خسته ام...
از دست روزگار بی معرفت از دست مردم بی معرفت ، ای خدایم دیگر از
زندگی سیرم ، از خودم سیرم ، از دنیا سیرم ، ای خدایم گوش کن صدایم ... .

به نام یگانه حامی پرستوهای بی آشیانه
برای همهء آنهایی که بی تقصیرند:
تقدیم به چشم هایی که در راه ماندند و دل هایی که آنها را راندند ، تقدیم
به اشک هایی که غرورشان شکست و عهدهایی که کسی آنها را نبست.
زندگی شیبی ست ، عشق شیبی ست و وای برحال آن که در عشق
پای بند نظم و ترتیبی ست ، و اما تو: قرار نبود آن وقت های تو جایشان
را با این وقت های من عوض کنند.
قرار نبود عشق هم مثل گیلاس ، بوسه ، عیدی و تعطیلات تابستان
اولش قشنگ باشد.
قرار نبود کسی سختش باشد بگوید دوستت دارم .
قرار نبود کسی به هوای نشکستن دل دیگری بماند.
قرار بود هرکس به هوای نشکستن دل خودش بماند.
قرار نبود هرچه قرار نیست باشد.
قرار تنها بر بی قراری بود و بس.
گمان نمی کنم گناه من سنگین تر از نگاه تو باشد ، اما یقین دارم که کودک
دلت کمتراز پیش بهانهء لالایی های شعر گونه ام را می گیرد ، مهم نیست...
فقط یک چیز یادهمه بماند : اگر اتفاقی که نباید بیفتد افتاد ، تنها برایت می نویسم:
خودت خواستی تقصیر من نبود...
زیر سایهء امن ترین سایه بان هستی دلواپس دلواپسی های یکدیگر باشیم.

عشق را باید دوباره مشق کرد
بر تن پر راز هستی نقش کرد
عشق را باید دو باره رو نوشت
درس عشقی را
که مجنون می نوشت
عشق را باید چو جامی سر کشید
مستی اش را چون قبا در بر کشید
عشق را باید که خونی تازه داد
تازه خونی بی حد و اندازه داد
عشق را باید ز پای دار گفت
عشق را باید به یار غار گفت

ای قلم ای هم سخن رازها
پرده گشا از رخ اعجازها
امشب از آیینه سخن ساز کن
شور دگر در دلم آغاز کن
می بده تا مست حقایق شوم
عاشق پابست حقایق شوم
می بده چون ساقی جان آمده
صادق محبوب جهان آمده
او که گل سر سبد رازهاست
آینه دار همه اعجازهاست
ای قلم امشب ز نگاهش بگو
از رخ دلجوی چو ماهش بگو
شب شب زیبای غزل گفتن است
آینه در آینه بشکفتن است
شب شب نور و گل و آیینههاست
شب شب اقرار غم سینههاست
باز به یادت غم دل پا گرفت
قطره دل معنی دریا گرفت
مرغ دلم پر زد و پرواز کرد
تا که سفر سوی تو آغاز کرد
رفت به جایی که پر از نور بود
سینه آیینه پر از شور بود
دید ملائک به سما آمدند
با دل پر شور و نوا آمدند
صدق و صفا صادق اهل کرم
آمده تا پاک شود رنگ غم
او که نگاهش گل خورشیدهاست
دشمن تاریکی تردیدهاست
آمده تا عشق شکوفا شود
بغض دل پنجرهها وا شود

یادته می گفتی دوستت دارم سرم را پایین انداختم و گفتم نظر لطفته
سرم رو بالا آوردی تو چشام نگاه کردی و گفتی:نظر لطفم نیست نظر
دلمه.تکرار اون نگاه و اون جمله که هیچوقت برام تکراری نمی شه
باعث شد که دل من هم صاحب نظر بشه و منو مجبور کنه که بهت
بگم:دوستت دارم مگر دوستت نداشتم پس چرا حالا تنهام آغوش من
برای توست. یکی از ما دروغ می گفت ولی هنوز همانقدر برایم عزیزی
که نمی توانم تهمت این دروغگویی رو به تو بزنم. آری!من دروغ
می گفتم دروغی به وسعت تمام بی تو ماندن هایم دروغی به
وسعت تمام دلتنگیهایم من دوستت نداشتم من دیوانه وار عاشقت
بودم و من تو را با ذره ذره وجودم می پرستیدم و می پرستم.
کاش می دانستی این شقایق زخمی روزی آرام بر دستت خواهد
مرد و تو با دلی غمگین اشکهای گرمت را به جنازه سرد شقایق
هدیه می دهی.یادت هست؟

انتـــظـــــــــار
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...
ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...
کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...
کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم
و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است
میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...
کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...
میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود
میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...
انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...
شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي !
تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد!
تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛
هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... !
براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد
و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد
تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!!
متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم
از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم

دوس دارم یه اطلاعیه پشتم بچسبونم و روش بنویسم :
“تا اطلاع ثانوی خسته ام”
::
::
…

گریه کردن حسرتم را دو چندان می کند
مرگ
بهترین دوست من است که پیشوازی می کند
پیامک و اسمس حسرت و اندوه و غم
.
.
.

گــریان شده دلم
همچون دخترکی لجباز
پا به زمین می کوبد
تو را میخواهد
فقط “تو” را…
::
::

گذشته که حالم را گرفته است !
آینده که حالی برای رسیدنش ندارم !
و حال هم حالم را به هم میزند
چه زندگی شیرینی…
::
::
بژرین ادامه که داغهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
خوبین ؟؟؟؟؟؟

تولد بهترین دوستمهههههههههههههههههههههههههههه
کسی که تاحالا یه بارم ندیدمش
فاطییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی جونممممممممممممممممممممممم
۱۵ سالگیت مبارک
ایشالا صدساله شی قربونت برم
سلام سلام
خوبین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من خیلی وقت که برگشتم ولی ببخشید دیر اپیدم اخه درگیر درسا بودم
راستی اون کسی که به اسم ایکس واسه وبلاگا نظر میذاره
بهش هشدار میدم
مراقب حرف زدنش باشه
بچه ها ما داریم میریم مکه ............

هرخوبی و بدی که دیدین حلال کنین ..........
همتونو دوست دارمممممممممممممممممم
واسه همتونم دعا می کنم ................
بووووووووووووووووس
بای ........
گفتم قبل اینکه فیلتتر شه وبم چنتا عکس سیاسی از امریکاییائم بذارم
که اقایون سیاستمدار ایرونی شاکی نشن که فقط مارو مسخره می کنن ............

بریم ادامه که اقای باراک اباما منتظرتونه ...........
خوبین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اینم چنتا عکس باحال ..............

برین ادامه ................
بروبکس ...........
میخوام دوتا از افتخار افرین خانومای شهرمونو معرفی کنم ...........


سلام سلام .............
تا وبم فیلتر نشده بپرین ادامه ............
سلام ..............
برین ادامه ................
که خیلی باحاله ....................

تولدمه ...........
بپرین ادامه ...........

کاش تاریخ ایران عزیز به دست باد نسپاریم
به رستم چنین گفت اون جومونگ!
ندارم ز امثال تو هیچ باک
که گر گنده ای من ز تو برترم
اگر تو یلی من ز تو یلترم
رستم انگار بهش برخورد، یهو قاطی کرد و گفت:
منم مرد مردان ایران زمین
ز مادر نزادست چون من چنین
تو ای جوجه با این قد و هیکلت
برو تا نخورده است گرز بر سرت
جومونگ چشماشو اونطوری گشاد کرد و گفت:
تو را هیچ کس بین ایرانیان
نمی داندت چیست نام و نشان
ولی نام جومونگ و سوسانو را
همه میشناسند در هر مکان
تو جز گنده بودن به چی دلخوشی
بیا عکس من را به پوستر ببین
ببین تی وی ات را که من سوژشم
ببین حال میدن در جراید به من
منم سانگ ایل گوکه نامدار
ز من گنده تر نامده در جهان
تو در پیش من مور هم نیستی
کانال ۳ رو دیدی؟ کور که نیستی
در اینحال رستم پهلوان، لوتی نباخت و شروع به رجز خوانی کرد:
چنین گفت رستم به این مرد جنگ
جومونگا ! تویی دشمنم بی درنـگ
چنان بر تنت کـــوبم ایـــن نعلبکی
که دیگر نخواهی تو سوپ، آبــکی
مگـــر تو نـــدانی که مـن کیستم؟
من آن (تسو) سوسولت! نیستم
منم رستم، آن شیر ایــران زمین
(بویو) کوچک است در نگاهم همین
بعد از رجز خوانی رستم پهلوان، جومونگ از پشت تپه ای که آنجا پنهان شده بود آمد:
جومونگ آمد از پشت تل سیاه
کنارش(یوها) مــادر بی گنـاه!
بگفت:هین! منم آن جومونگ رشید
هم اینک صدایت به گوشــم رسید
(سوسانو) هماره بود همسرم
دهــم من به فرمان او این سرم
چون او گفته با تو نجنگم رواست
دگر هر چه گویم به او بر هواست!
و بعد از حرفهای جومونگ درد دل رستم آغاز گردید:
و این شد که رستم سخن تازه کرد
که حرف دلش گفت (پس کو نبرد؟!)
بگفت ای جومونگا که حرف دل است
که زن ها گـــرفتند اوضــاع به دست
که ما پهلوانیم و این است حالمان
که دادار باید رسد بر دل این و آن!
و اینچنین شد که دو پهلوان همدیگر را در آغوش گرفتند و بر حال خود گریه سر دادند:
بگذار تا بگرییم چون ابر در بهــــــاران
کز سنگ ناله خیزد بر حال ما جوانان