قرار

به نام یگانه حامی پرستوهای بی آشیانه
برای همهء آنهایی که بی تقصیرند:
تقدیم به چشم هایی که در راه ماندند و دل هایی که آنها را راندند ، تقدیم
به اشک هایی که غرورشان شکست و عهدهایی که کسی آنها را نبست.
زندگی شیبی ست ، عشق شیبی ست و وای برحال آن که در عشق
پای بند نظم و ترتیبی ست ، و اما تو: قرار نبود آن وقت های تو جایشان
را با این وقت های من عوض کنند.
قرار نبود عشق هم مثل گیلاس ، بوسه ، عیدی و تعطیلات تابستان
اولش قشنگ باشد.
قرار نبود کسی سختش باشد بگوید دوستت دارم .
قرار نبود کسی به هوای نشکستن دل دیگری بماند.
قرار بود هرکس به هوای نشکستن دل خودش بماند.
قرار نبود هرچه قرار نیست باشد.
قرار تنها بر بی قراری بود و بس.
گمان نمی کنم گناه من سنگین تر از نگاه تو باشد ، اما یقین دارم که کودک
دلت کمتراز پیش بهانهء لالایی های شعر گونه ام را می گیرد ، مهم نیست...
فقط یک چیز یادهمه بماند : اگر اتفاقی که نباید بیفتد افتاد ، تنها برایت می نویسم:
خودت خواستی تقصیر من نبود...
زیر سایهء امن ترین سایه بان هستی دلواپس دلواپسی های یکدیگر باشیم.
آنجا را نميدانم اما،