جملات غمگین سری دوازدهم
مثلِ همیشه برای تو می نویسم
تو
به نیت هر که دوست داری بخوان …
گاهی اونقد رمزخرف میشم که برای بقیه قابل درک نیستم…حتی عزیزترین کسمو از خودم میرونم … اماتوی اون لحظه تودلم آرزو میکنم بهم بگه: میدونم دست خودت نیست عزیزم …. درکت میکنم !!!
یه روزی من بودم نفسش بعد شدم باعث تنگی نفسش! رفت سراغ یکی دیگه…
حس خوبی نیست در رویای کسی گم شی که فکرتو حتی تو خوابشم نمی گنجه.
این روزها میگذرند ولی من به آسانی از این روزها نمیگذرم..
به سلامتی اونی که وقتی توبغلم گرفتمش وجودم لرزید، نه از ترس نه ازعشق بازی. از وحشت فردای بدون اون!!!
میدونی قشنگترین احساس چه وقتیه؟
برگردی یواشکی عشقتو نگاه کنی ببینی اونم داره نگات میکنه.
از همون لحظه ای که بند نافت رو از مادرت جدا میکنن، باید بدونی که دیگه به هیچکس نمیتونی وابسته شی
نقطه می گذاری انتهای خط . .
و مـــــــــــــن باز می رسم سر سطر !
تو دوباره با نقطه ای تمامم می کنی . . .
و من سمج تر از هزار سطر به پایان رسیده . . .
شروع می کنم !
درشکه ای سیاه می خواهم که یاد تو را با خود ببرد یـــا نــــــــه
نـــــــــــــه …
یــــاد تـــــــــــو باشد مــــــــــرا با خود ببرد …

کاش کسی میفہمید وقت “دلتنگی”
وزن یک “آہ” چقدر سنگین است …
روزگار
میخندی؟
کمی حرمت نگه دار
مگر نمی بینی سیاهپوش آرزوهایم هستم…
ساده که باشی زود حل می شوی می روند سراغ مسئله بعدی…
شده ام معادله ی چند مجهولی!
این روزها هیچ کس از هیچ راهی مرا نمی فهمد…
قحطی دوست می آید نه هفت سال بلکه هفتصد سال!
در سیلوی قلبم ذخیره و پنهانت می کنم،بگو کنعانیان منتظر نباشند!
تقسیم شدنی نیستی حتی اگر یعقوب بیاید!
روی کاغذ می نویسم “دست های تو” و روی آن دست می کشم…!
جانباز چند درصد است؟
او که در حادثه ی عشق
قلب و غرور خود را از دست داده است؟!
این روزها شبیه شیشه ی ماشین شده ام!
خرد و تکه تکه شده ام…
اما از هم نمی پاشــــــــم
ولی شکسته ام
باور کن
آنجا را نميدانم اما،